|
برچسبها: jv;di, ترکیه مولانا, خاطرات سفربه قونيه, راهنمای سفر به ترکیه, راهنمای سفر به قونیه, سفر قونیه, سفربه قونيه, قونیه ترکیه, مزار مولانا
دکترمحسن جعفری مذهب
دقیقأ ۱۸ سال پیش و شاید همین روزها (۲۵ شهریور) در قونیه بودم. اواخر تابستان ۱۳۶۹ (دهه سوم شهریور) با هیئتی دانشگاهی از تهران عازم سفری زمینی به استانبول شدیم. برای ما که اهل تاریخ بودیم ترکیه معدنی از خاطرات، بناها و آثار تاریخی ایرانی و اسلامی و یونان کهن بود. قرار بود از مسیر راه ترانزیت اروپا به استانبول برویم که پس از ورود به ترکیه، از شهرهای بزرگ و تاریخی ارزروم، ارزنجان و سیواس بگذریم و به انکارا برسیم و سپس بسوی شمال غربی رفته به دریای مرمره رسیده و پس از عبور از پل تاریخی سلطان محمد فاتح به استانبول برسیم که زمانی عروس شرق بود. به ارزروم که رسیدیم محیط هنوز شرقی بود، شبیه به شهرهای آذربایجان خودمان. ارزنجان هم کم و بیش، و از سیواس چهره غربی رخ می نمود. آنکارا که مظهر غربی شدن ترکیه بود. اما هرچه از آنکارا بسوی اروپا برویم، چهره شهرها چندان غربی تر نمی شود. استانبول که اصلأ غربی نبود. تازه آن زمان خبری هم از احزاب اسلامی در ترکیه نبود.
برای رسیدن به غرب ترکیه چهار راه وجود دارد:
راه شمالی که از سواحل گرجستان (در اتحاد شوروی سابق) و در کناره دریای سیاه از ترابوزان، سامسون و سینوپ گذشته و سپس به استانبول می رسد.
راهی اصلی و ترانزیت که گفته شد.
راه میانی از دیاربکر، ملاطیه، قیصریه گذشته و پس از عبور از قونیه به ازمیر میرسد.
راه جنوبی که پس از عبور از دیاربکر، بکنار دریای مدیترانه رفته و از ساحل آدانا، ترسوس، مرسین گذشته و پس از عبور از آنتالیا، به بودروم و ازمیر میرسید.
شاید مهمترین شهر ترکیه که برای ما اهمیت دارد، قونیه باشد که چند سده مرکز استقرار سلجوقیان روم و گسترش زبان فارسی در آناتولی بود. مزار مولانا بجای خود. مگر می شد ترکیه رفت و قونیه نرفت. از بد حادثه قونیه هم در مسیر استاندارد مسافرت های استانبول نبود. با یکی از اتوبوسهای تعاونی ۷ رفته بودیم و راننده حاضر نبود گامی از راه ترانزیت اروپا (مسیری که گفتم) کنار رود. او تنها در راه ترانزیت اروپا امنیت و بیمه داشت. گازوییل گران و لیتری حدود یک دلار بود و هر دلار در ایران ۱۳۵ تومان. راننده می گفت اگر مشکلی پیش بیاید (تصادف، تعمیر، پنچری، جرثقیل،…) باید دلار بدهم و لذا حاضر نبود کوچکترین تغییر مسیری دهد.
از خوش حادثه ما مسافران که دانشجویان تاریخ بودیم و همراه برخی استادانمان که استادان تاریخ (دکتر رضا شعبانی و دکتر علی اصغر مصدق رشتی)، برخی دیپلومات های ما در ترکیه نیز اهل تاریخ بودند، کنسول ارزروم که ما به نهار میهمان کرد و جناب باقری سفیر ما در آنکارا. جناب سفیر در میهمانی شام سفارت پیشنهاد کرد سری هم به قونیه بزنیم. از ما اصرار و از راننده انکار. مجبور شدیم کمی از دلارهای دانشجویی خود را خرج کنیم تا راضی شود. قونیه در حدود ۴۰۰ کیلومتری جنوب آنکاراست و بر سر راهش پایگاه اینجرلیک که در اختیار آمریکاییان بود. یادم رفت بگویم که چند هفته پیش از حرکت ما عراق به کویت حمله کرده بود و آمریکاییان آماده یورش به عراق برای اخراج آن از کویت بودند و ما هم که کمی متهم به همراهی و همکاری با رژیم بعثی صهیونیستی عراق در مقاومت در برابر یورش آمریکا. حالا قرار بود سری هم به اینجرلیک بزنیم با اتوبوس نمره ایرانی! بعدأ فهمیدیم در طول سفر، همیشه یکی از خودروهای امنیتی ترکیه ما را اسکورت میکرد.
از شهر قونیه نیز بگویم (نقل با اختصار از ویکیپدیا):
شهر قونیه ابتدا تحت سلطه هیتیهاگزنفوناسکندر– ۹۸ میلادی) یهودیانقونیه تا سال ۷۰۰ هجری پایتخت سلجوقیان آسیای صغیر بود. از سال ۴۷۰ هجری تا ۷۰۰ هجری شانزده سلطان سلجوقی در قونیه سلطنت کردند. سلسله آنان به دست مغولان و ترکان عثمانی منقرض شد. پس از سلجوقیان، مغولان بر شهر چیره شده بودند. در آغاز قرن ۸ هجری یخشی بیگ از آل قرامان علیه مغولان قیام کرد و قونیه را به تصرف درآورد و سورهای شهر را مرمت کرد. اما به هر حال پایتخت آل قرامان شهر لارنده (قرامان) بود. با این همه قونیه اهمیت فرهنگی خود را حفظ کرده بود. در سال ۸۰۰ هجری سلطان ییلدریم بایزید عثمانی به قونیه حمله کرد و علاءالدین علی بیگ را کشت و قونیه به تصرف آل عثمان در آمد. دوره سلجوقیان در قونیه از نظر معماری ارزش والایی دارد. در میان این آثار بی تردید باید به سور (بارو) های قونیه اشاره کرد که متاسفانه اکنون از آنها نشانی برجای نمانده است. بنای این سورها را ابتدا علاءالدین کیقباد اول آغاز کرد. هزینه بعضی از آنها را خزانه حکومت پرداخت و برخی از آنها را بزرگان با هزینههای شخصی بنا کردند. این سورها در سال ۶۱۸ هجری به پایان رسید. روی بدنه سورهای قونیه کتیبههای زیادی قرار داشته و در بعضی از قسمت های آن آثار هنری و تزئیناتی از آن عصر نصب شده بوده است. این سورها که بر اثر جنگها و یا مرور زمان آسیب میدیدند، به وسیله سلجوقیان، قرامانیان و حتی در ابتدای سلسله عثمانیان به وسیله آل عثمان مرمت میشدند. بقایای این سورها در نیمه دوم قرن سیزدهم کاملا از میان رفته است . سهل انگاری سلجوقیان درباره مذاهب و فرقههای گوناگون، سبب شده بود که در قرن هفتم هجری ، تصوف در آناطولی، بهویژه در پایتخت آنان قونیه، پیشرفت وسیعی داشته باشد. قونیه را «دار المعرفه»، «دار الارشاد» و «دار الموحدین» میخواندند. در زمان سلطنت سلطان علاء الدین کیقباد اول قونیه مطاف عارفان و مجمع اهل معرفت بوده است. در این عهد سلطانالعلما بهاءالدین، مولانا جلالالدین رومی، سید برهانالدین محقق ترمذی، اوحدالدین کرمانی، شمسالدین تبریزی، شیخ محییالدین ابن عربی، شیخ سعدالدین جندی، شیخ سراجالدین قیصری، فخرالدین عراقی، شیخ شهابالدین سهروردی، شیخ سعدالدین حموی، شیخ بغوی، شیخ نجمالدین رازی از کسانی بودند که از اطراف و اکناف کشورها و شهرهای اسلامی (برخی از آنان بارها) رنج سفر به قونیه را تحمل کرده بودند. پس از آنکه قونیه به دست آل عثمان افتاد حکومت آن اکثرا به شاهزادگان عثمانی واگذار شد. ابتدا جم سلطان، پس از وی عبدالله پسر بزرگ بایزید، پس از مرگ وی شهنشاه و پس از فوت وی شاهزاده محمد امارت قونیه را عهده دار بودند. قونیه در دوره آل عثمان وجه سیاسی خود را از دست داد اما حیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد. (تمام شد نقل از ویکی پدیا) و مسیحیان در آن شهر ساکن بودند. اندکی پس از کوتاه شدن دست ساسانیان، تعرضات طولانی سپاهیان مسلمان آغاز شد. در قرن اول هجری سپاه معاویه بر قونیه مسلط شدند. اما در آن دیار زیاد دوام نیاوردند. کشاکش از قرن دوم هجری که عباسیان به جای امویان نشستند، تا قرن چهارم میلادی ادامه داشت. قونیه که از جنوب به مرز نزدیک بود، مثل دیگر شهرهای آناطولی از نیروهای مسلمان سخت آسیب دید. در نیمه دوم قرن پنجم هجری، بعد از شکست رومانوس دیوجانوس از آلپ ارسلان سلجوقی در نبرد ملازگرد، آسیای صغیر به دست مسلمانان افتاد و قونیه به سلیمان ابن قتلمش از خاندان سلجوقی سپرده شد. در سال ۳۳۴ ق.م. پس از شکست دادن هخامنشیان، آسیای صغیر را به تصرف خود در آورده است. در ابتدای دعوت مسیح، پائولوس یکی از حواریون او در این شهر اقامت گزیده واقامت او بر شهرت واعتبار شهر افزوده است. در عهد ترایانوس (تراژان) امپراتور روم (۱۱۷ که بهاتفاق هزاران سوار در سال ۴۰۲ ق.م. از قونیه عبور کرده است، این شهر را در منتهی الیه شرق فریکیه قید کرده است. این ناحیه بعدها درجنوب فریگیه شمرده شده است. بود، بعد به تصرف فریگیه درآمد و مدتی هم تحت حاکمیت لیدیه بود. در قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان ساتراپهایی داشتند. قونیه در آسیای صغیر جزو ساتراپهای هخامنشی بود که تا حدی استقلال داشت. معروف است که مزار افلاطون در قونیه است.
گمان دارم سه و نیم ساعت طول کشید تا به قونیه رسیدیم. شهری کاملأ شرقی اما با توریست های غربی، که بیشتر برای دیدن مزار مولانا به آنجا می آمدند. البته فصل خوب توریستی شهر در نیمه سوم آذر ماه است که مراسم رقص سماع در آن برگزار می گردد (اگر پول اضافی دارید از الان رزرو کنید). همین که رسیدیم زمان خوردن نهار بود. کنار دیوار جنوبی محوطه مزار مولانا ایستادیم و باصطلاح نهار خوردیم. از بخت بد همراهانمان، آن روز من و یکی دیگر شهردار بودیم و چه چیزی به خورد همراهان دادیم، بماند که از اسرار ناگفتنی است! پس از نهار وارد محوطه شدیم و گمان دارم تا ساعت ۵ آنجا بودیم. عکسهایی از آنجا را می گذارم که البته از من نیست. حالی دارد که جایی مانند اصفهان و تبریز را ببینی که تنها تابلوهای راهنمایش فارسی نیست. مزار مولانا و فرزندان و بزرگان مکتب صوفیه مولویه. موزه ای از اشیای تاریخی که پیش تر در صحن آن مراسم سماع برگزار می شد و اکنون که توریست ها هم برای دیدن مراسم می آیند و در آنجا جای کافی برای سماع و تماشای سماع نیست، در استادیوم بسکتبالی که در چند صد متری مزار است برگزار می گردد. باید بروید و ببینید. حجاب زنان بومی در این شهر بسیار جالب بود که در آن دوره غیر اسلامی هم رعایت می شد. رعایت حجاب زمانی جالب تر دیده می شد که خانم های توریست غربی می توانستند حتی با مینی ژوپ وارد مزار مولانا شوند و آقایان با شلوارک نمی توانستند. در ورودی آرامگاه مولانا کسی ایستاده بود که دامن های پارچه ای به آقایان توریست شلوارک پوش می داد تا با حجاب وارد شوند (درست مثل امامزاده های خودمان که چادر در اختیار خانم ها می گذارند). از یادگارهای که من خریدم و دیگران حسرتش را بردند اسلاید هایی از قونیه بود که همراهان هرچه در استانبول به دنبالش گشتند، نیافتند. البته دروغ چرا، همراهان من در استانبول هم بدنبال اسلاید نبودند. پولی که به ما داده شده بود در اختیار رئیس هیئت دکتر رضا شعبانی بود و تراولرچک، که باید در استانبول نقد می کردیم. کسی لیر ترکیه نداشت الا حسابدارمان جناب آقای جمشید کیانفر (آن زمان کارمند کتابخانه ملی، که من هنوز پای در آن نگذاشته بودم) کمی از تنخواه به من داد تا اسلاید تهیه کنم. شب به آنکارا بازگشتیم و فردا صبح بسوی استانبول راندیم. در رفتن و آمدن خاطرات تلخ وشیرینی بوجود آمد که جایش اینجا نیست.
البته بیافزایم که در سفر بازگشت هم توانستیم به یاری دلارهای دانشجویی راننده را راضی کنیم در مسیر بازگشت به آنکارا و در سه راهی بولو، بسوی شمال رود و راه شمالی را در کنار دریای سیاه بیازماییم. بسیار زیبا و شبیه شمال کشور خودمان است. آنجا هم گرفتاری هایی داشتیم: از گیر افتادن بدست پلیس امنیتی ترکیه که گمان می کرد ما عراقی هستیم، تا راه ندادنمان به کنسولگریمان در ترابوزان، اخراجمان از ترابوزان با اسکورت پلیس، و به علت بارندگی که راه تربوزان- ارزروم را بسته بود مجبور شدیم از مسیر قارص در نزدیکی مرزهای شوروی به ارزروم برگردیم، جایی که آنزمان چریک های پ.ک.ک. مشغول نبرد با دولت ترکیه بودند…
|
بدون نظر »
نظري وجود ندارد.
نمايش خوراک RSS براي نظرات در اين مطلب. آدرس دنبالک
ثبت يک نظر